محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

703

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

خبر مقتل حسين بن على عليهما السّلام آنگه حسين از مكّه برفت ، و هر كه او را ديد گفت مشو و بر مردمان كوفه ايمن مباش . و عبد الله بن عبّاس سوى او آمد و گفت : يا پسر عمّ ، از مكّه و حرم خداى عزّ و جلّ مرو . و عبد الله بن زبير امير بود و بيعت آشكارا كرده بود و همى خواست كه حسين برود تا شهر او را صافى شود . و عبد الله بن عبّاس گفت : اى پسر عمّ ، به گفتار كوفيان غرّه مشو كه دانى با پدر و برادرت چه كردند ، اگر البته به روى اين زنان و كودكان را مبر تا نخست بدانى كه كار چگونه بود ، و اگر كوفيان هواى تو خواستندى آن خليفت يزيد كه به شهر اندر نشسته است بيرون كردندى ، و همى ترسم كه ترا بكشند و اين كودكان تو به تو نگذارند . حسين فرمان نكرد و برفت با همه اهل بيت خويش ، و با وى چهل سوار بود . وصف پياده به راه اندر او را پيش آمدند و خراجى همى آوردند بر اشتران . حسين آن كاروان را بگرفت و گفت : منم امام و من بدين حقّترم از يزيد ، و هر چه خواستهء مسلمانان بود باز داد و هر چه در بيت المال بود برگرفت . پس چون به نيمهء باديه رسيد ، فرزدق شاعر ، همام بن غالب پذيرهء او آمد ، و از كوفه برفته بود ، و ليكن خبر عبيد الله بن زياد نداشت . حسين گفت : خبر من چون است در كوفه ؟